مسافرت
دخترکوچولوی قشنگم دوروز مونده به عید فطر من با مامانی و دایی حامد اینا رفتیم سبزوار. بابایی نتونست بخاطر کارش بیاد . بعداز ظهر چهارشنبه هم باهم رفتیم مشهد.من و تو و مامانی با خاله زهره و نیلوفر. صبح پنج شنبه یعنی نهم مرداد نود و سه من و تو با خاله زهره مهربون رفتیم حرم. گل من این دومین باری بود که همراه تو به حرم میرفتم.اونجا واسه تو و همه بچه ها و مامان باباهایی که منتظر یه فرشته کوچولون خیلی دعا کردم. انشالا خدا قبول کنه و تو و همه نی نی ها سالم و سلامت بیاید تو بغل ماماناتون
این مسافرت هم همراه تو خیلی خوش گذشت و جای بابایی مهربونت خیلی خالی بود. ببخشید اگه تو راه اذیت شدی و لی بجاش رفتیم زیارت.
راستی تو این سفر خاله زهره مهربون با یاسمن جون و دخترخاله های عزیز دیگه خیلی منو شرمنده کردن و واسه مامانیت جشن تولد گرفتند.جمعه شب مصادف با دهم مرداد نودو سه همه باهم رفتیم پارک. یه کیک خوشگل واسم گرفته بودن و باکلی هدایا ومنم از این همه لطفشون خیلی ذوق کردم و کلی شرمنده شدم
خوشگل مامان روزبروز بزرگتر میشی و من و بابا هی واست کلی ذوق میکنیم.بیصبرانه منتظر روزی هستیم که بسلامتی بدنیا بیای و من و بابا تو رو تو بغل بگیریم و غرق بوست بکنیم




مسافرت
