هیماهیما، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 3 روز سن داره

دخترم هدیه زیبای خدا

روزهایی که زود زود گذشت....

یک ماهگی   این روزها صورتتو سرت  بخاطر حساسیت ریخته بود بیرون .اخرم نفهمیدیم به چی حساسیت داشتی.فقط دکتر گفت پوستت زیادی حساسه!نازنینم انشالا همیشه سلامت و شاد باشی . یک و نیم ماهگی دو ونیم ماهگی ...
16 اسفند 1393

جشن ماهانه

هیمای مهربانم از وقتی به دنیا اومدی با خودم تصمیم گرفتم که تا جشن تولد یکسالگیت هر ماه واست یه کیک تولد درست کنم و بیست و نهم هرماه رو  با باباییت جشن بگیریم.اینم عکس کیکای تولد هرماهت تا به امروز.کیک یک ماهگیشو بعلت اینکه روزای اول  خیلی سرم شلوغ بود وقت نکردم تزیینش کنم    کیک سیب تولد یک ماهگی هیماجون کیک زبرا چهل روزگی هیماجون کیک موز تولد دوماهگی هیماجون کیک پنیر تولد سه ماهگی هیما جون ...
2 اسفند 1393

روزهای اول

هیمای نازنیم با اومدنت کلی شادی رو به خونه و خانوادمون اوردی.روزهای اول رو تو خونه مامانی بودیم و مامانجون و باباجونم کنارمون بودند.بابایی هم چندروزی مرخصی گرفت و تقریبا 10 روزی پیشمون بود.شبهای اول تو خیلی بی تابی میکردی و بعد فهمیدم که شیرم کمه و تو سیر نمیشی . مجبور شدم درکنارش شیرخشک هم بهت بدم. بعد چندروز خاله زهره و نیلوفرجون اومدند که کلی نیرو بخش بود واسه من.و بعد رفتن یاسمن جون اومد که کلی به اونم زحمت دادم ولی بودنشون خیلی آرومم میکرد.روزهای اول به دلیل حساسیتی که به داروها نشون دادم خیلی اذیت شدم و تقریبا بعد 10 روز تازه بهتر شده بودم. ولی همه این روزها باهمه سختیهاش گذشت و بودن تو در کنارمون از همه مهمتر بود.اینکه زندگیمون رنگ ...
2 اسفند 1393

پایان انتظار

سلام دختر زیبای من.بالاخره انتظار به پایان رسید و تو به دنیا اومدی و دنیای مارو زیباتر کردی... عزیزدلم از روزهای اخر بهت بگم.هر شب و روز  منتظرت بودم ولی انگار تو عجله ای نداشتی. تو این روزا هرچی شنیده بودم واسه زایمان طبیعی خوبه میخوردم .کلی خاکشیرو شربت زعفرون و کاسنی خوردم ،هی ورزش میکردم و تو این دوماه آخر کلی پیاده روی کردم حتی میدویدم !تا مثلا زایمان راحتی داشته باشم.تااینکه 28 ابان یعنی چهارشنبه شب رفتم دکتر و دکترم بعد معاینه گفت که دهانه رحمم اصلا بازنشده و خیلی سفته وممکنه دیر بشه. فردا صبح برو بیمارستان و بستری شو واسه سزارین. بهم معرفی نامه داد و من خیلی شوکه شده بودم چون از یه طرف همش خودمو واسه زایمان طبیعی اماده ...
2 اسفند 1393

انتظار

سلام مهربون مادر.دختر قشنگم.این روزها همش منتظریم.منتظر اومدن تو.منتظر بغل کردنت، نگاه کردنت، بوسیدنت، نوازشت... دکتر م تا اخر این هفته بهمون وقت داده تا شما به دنیا بیای. منم هرشب تا دلم یه درد کوچولو میگیره کلی ذوق میکنم و میگم حتما داری میای.ولی باز دوباره دردم آروم میشه و خوابم میبره تا ببنیم فردا صبح خدا چی میخواد.اینقدر دل تنگت شدم که هی چندبار وسوسه شدم برم سزارین کنم و تو رو از اون تو دربیارن ولی دلم نیومد همش دلم میخواد تو طبیعی به دنیا بیای. اونجوری که خدا میخواد. همشو سپردم به خدا.تو رو ،خودمو، وقت به دنیا اومدنتو و ......هرچی که اون بخواد همون میشه.اون از همه چی خبرداره  و میدونه چی واسمون از همه بهتره. الانم کار ما فقط دع...
25 آبان 1393

اولین روز برفی

سلام دختر مهربونم.این چندروزه به لطف خدا همش بارون رحمتش از آسمون می بارید امروز هم که باهم رفتیم بیرون اولین برف زندگیتو از تو شکم مامانی دیدی.قربونت برم . چه برف خوشگل و زیبایی هم میومد. این روزها که میگذره دیگه من و بابایی خیلی دلتنگتیم. انتظار ،تو این روزها خیلی سخته.نمیدونم خدا تو کدوم روز قشنگش قراره تو رو تو بغل من و بابایی بذاره. فقط دعا میکنم هرروزی که هست در عین سلامت و شادی تو رو در آغوش بگیریم.خیلی خیلی چشم انتظارتیم.واسه خودت و ما هم خیلی دعا کن .واسه همه نی نی ها و مامان و باباهاشون. فدای تو یه دونه من.... ...
14 آبان 1393

عیدت مبارک نازنینم

دختر گلم چندروز پیش عید غدیر بود و از اونجایی که مامانت سیده رفتم واست یه مجموعه از کتاب شعرهایی که تو دوره بچگی من و بابات خیلی رایج بود و ماازش کلی خاطره داشتیم  رو واست عیدی گرفتم.مثل حسنی نگو بلا بگو یا دزده و مرغ فلفلی ویه عالمه کتابای قشنگه دیگه تا انشالا به دنیا که اومدی واست بخونیمو تو هم مثل بچگی های ما با این شعرها بچگی کنی و باهاشون زندگی کنی.عاشقتم عزیزم  ...
29 مهر 1393

دیدن روی ماهت

سلام دختر نازنینم.خیلی وقته میخوام بیام واست بنویسم اما وقت نمیشه.گل من پنچ شنبه 93/7/17 اول صبحی با بابایی رفتیم سونو. اونروز اولین باری بود که دکتر روی ماهتو نشونمون داد و گفت اینم صورتش.قربون روی ماهت برم کلی دل من و بابایی قنج رفت.البته تو این سونوهای دوبعدی خیلی مشخص نبود ولی با همه احوال ما کلی از دیدن روی ماهت ذوق کردیم. و بیصبرانه منتظر اومدنت و درآغوش کشیدنت و بوسه زدن به گونه های قشنگت هستیم . ...
26 مهر 1393

بدون عنوان

امروز هرگاه خواستيد کلمه اي ناخوشايند به زبان آوريد، به کساني فکر کنيد که قادر به تکلّم نيستند .   قبل از اينکه بخواهيد از مزّه ي غذاي تان شکايت کنيد، به کسي فکر کنيد که اصلاً چيزي براي خوردن ندارد .   قبل از اينکه از همسرتان شکايت کنيد، به کسي فکر کنيد که براي داشتن يک همدم، به درگاه خدا زاري مي کند .   امروز پيش از آنکه از زندگي تان شکايت کنيد، به کسي فکر کنيد که خيلي زود هنگام، از دنيا رفته است .   قبل از آنکه از فرزندان تان شکايت کنيد، به کسي فکر کنيد که آرزوي بچّه دار شدن دارد، امّا عقيم است . ...
29 شهريور 1393