هیماهیما، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره

دخترم هدیه زیبای خدا

اولین روز برفی

سلام دختر مهربونم.این چندروزه به لطف خدا همش بارون رحمتش از آسمون می بارید امروز هم که باهم رفتیم بیرون اولین برف زندگیتو از تو شکم مامانی دیدی.قربونت برم . چه برف خوشگل و زیبایی هم میومد. این روزها که میگذره دیگه من و بابایی خیلی دلتنگتیم. انتظار ،تو این روزها خیلی سخته.نمیدونم خدا تو کدوم روز قشنگش قراره تو رو تو بغل من و بابایی بذاره. فقط دعا میکنم هرروزی که هست در عین سلامت و شادی تو رو در آغوش بگیریم.خیلی خیلی چشم انتظارتیم.واسه خودت و ما هم خیلی دعا کن .واسه همه نی نی ها و مامان و باباهاشون. فدای تو یه دونه من.... ...
14 آبان 1393

عیدت مبارک نازنینم

دختر گلم چندروز پیش عید غدیر بود و از اونجایی که مامانت سیده رفتم واست یه مجموعه از کتاب شعرهایی که تو دوره بچگی من و بابات خیلی رایج بود و ماازش کلی خاطره داشتیم  رو واست عیدی گرفتم.مثل حسنی نگو بلا بگو یا دزده و مرغ فلفلی ویه عالمه کتابای قشنگه دیگه تا انشالا به دنیا که اومدی واست بخونیمو تو هم مثل بچگی های ما با این شعرها بچگی کنی و باهاشون زندگی کنی.عاشقتم عزیزم  ...
29 مهر 1393

دیدن روی ماهت

سلام دختر نازنینم.خیلی وقته میخوام بیام واست بنویسم اما وقت نمیشه.گل من پنچ شنبه 93/7/17 اول صبحی با بابایی رفتیم سونو. اونروز اولین باری بود که دکتر روی ماهتو نشونمون داد و گفت اینم صورتش.قربون روی ماهت برم کلی دل من و بابایی قنج رفت.البته تو این سونوهای دوبعدی خیلی مشخص نبود ولی با همه احوال ما کلی از دیدن روی ماهت ذوق کردیم. و بیصبرانه منتظر اومدنت و درآغوش کشیدنت و بوسه زدن به گونه های قشنگت هستیم . ...
26 مهر 1393

بدون عنوان

امروز هرگاه خواستيد کلمه اي ناخوشايند به زبان آوريد، به کساني فکر کنيد که قادر به تکلّم نيستند .   قبل از اينکه بخواهيد از مزّه ي غذاي تان شکايت کنيد، به کسي فکر کنيد که اصلاً چيزي براي خوردن ندارد .   قبل از اينکه از همسرتان شکايت کنيد، به کسي فکر کنيد که براي داشتن يک همدم، به درگاه خدا زاري مي کند .   امروز پيش از آنکه از زندگي تان شکايت کنيد، به کسي فکر کنيد که خيلي زود هنگام، از دنيا رفته است .   قبل از آنکه از فرزندان تان شکايت کنيد، به کسي فکر کنيد که آرزوي بچّه دار شدن دارد، امّا عقيم است . ...
29 شهريور 1393

بدون عنوان

ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻧﻪ ﺩﻭﺭِ ﮐﻌﺒﻪ ﺍﺳﺖ؛ ﻧﻪ ﺩﺭ ﮐﻠﻴﺴﺎ؛ ﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﻌﺒﺪ؛ ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻫﻤﻴﻨﺠﺎﺳﺖ ﮐﻨﺎﺭِ ﺗﻤﺎﻡِ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﻲ ﻫﺎﻳﻢ؛ ﺑﻐﺾ ﻫﺎﻳﻢ؛ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻳﻢ؛ ﺧﺪﺍﻱ ﻣﻦ ، ﻧﻤﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺁﺗﺶ ﺍﻣــــﺎ ؛ ﻣﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺷﮑﺴﺘﻦِ ﺩﻟﻲ، ﺍﺷﮏ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﻲ، ﻧﺎ ﺣﻖ ﮐﺮﺩﻥِ ﺣﻘﻲ، ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﺪ ﻣﺮﺍ ﻫﺮﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﻣﻲ ﻓﻬﻤﺪ ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺯﺑﺎﻧﻲ ﮐﻪ ﺳﺨﻦ ﻣﻲ ﮔﻮﻳﻢ ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﺣﻮﺍﺳﺶ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺴﺖ ، ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﻫﻴﭻ ﻧﻤﻲ ﺗﺮﺳﺎﻧﺪ ﺟﺰ ﺑﻲ ﻓﮑﺮ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺘﻦ ﻭ ﺭﻧﺠﺎﻧﺪﻥِ ﺩﻟﻲ ﺧﺪﺍﻱِ ﻣﻦ، ﺧــــﺪﺍﻱِ ﺗﻤﺎﻡِ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﻲ ﻫﺎﺳ...
29 شهريور 1393

خدایا شکرت،شکر

دختر قشنگ وشیرینم.امروز صبح یعنی 93/6/5 با یه حال دیگه ا ز خواب بیدارشدم.داشتی تکون میخوردی اینش متل روزای قبل بود ولی اونقدر محکم تکون میخوردی که شکمم بطور خیلی واضحی  اینور اونور میرفت. این اولین بار بود که این حرکتاتو میدیدم خیلی ذوق کرده بودم اونقدر که کلی خندیدم و قربون صدقت رفتم.تازه کلی تو رختخواب موندم و هی نگات کردم .نمیتونستم چشم از شکمم بردارم.قربونت برم بیصبرانه روزها رو میشمارم تا تو رو در آغوش بگیرم و تو بغلم اینقدر دست و پابزنی و شادی کنی.انشالا  راستی پریشب واسه مامانی مهناز کیک درست کردم اخه تولدش 2 شهریوره. و همگی رفتیم اونجا و براش تولد گرفتیم .متل همیشه با دو تا نوه ها عکس انداخت .انشالا سال بعد تو...
5 شهريور 1393