خبر خیلی خیلی خوش
دختر نازنینم روزهای اردیبهشت برای همه مابه سختی گذشت ولی خدای مهربون بازهم لطف بی حدو نهایتش رو شامل حال ما کرد و اونروزها بسلامتی گذشتند. در عصر شنبه 93/3/10 من و بابات با هم رفتیم سونوگرفی دکتر نوحی تو چهارراه طالقانی.اونروز هنوز نمیدونستم میشه تعیین جنسیت کرد یانه. آخه من و بابات خیلی دلمون دختر میخواست اما از وقتی فهمیدم باردارم سپردم به خدا .آخه نمیخواستم چیزی رو ازش به اصرار بخوام گفتیم راضییم به رضای خودش هرچی خودش مصلحت بدونه. خلاصه وقتی دکتر داشت سونو رو انجام میداد و به منشیش اروم میگفت تا تایپ کنه یه دفه با صدای خیلی ارومی گفت چه دختر قشنگیه!!! منو میگی اصلا باورم نمیشد انگار خواب میدیدم از خوشحالی تو پوست خودم نم...
نویسنده :
هما
11:45


